Edward Steichen
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
ای کاش می توانستم از تمام عظمت طبیعت، احساس زمین، و انرژی زنده یک مکان عکس بگیرم
عکس گرفتن هر صدم ثانیه از زندگی را لذت بخش می کند
دوربین بهانه ای است برای این که جایی باشید که در غیر این صورت به آن تعلق نداشتید.
دوربین به من هم یک نقطه اتصال می دهد و هم یک نقطه جدایی
قصه دوم
داستان لکه های دیوار
(ویژه جشنواره سفرنگاری اردکان گرام)
حاجی محمود تصمیم گرفت برای غلامرضا آستین بالا بزنه و دامادش کنه. غلامرضا پسر دوست داشتنی محل بود و همه دخترای محله یک جورایی عاشقش بودن ولی خود غلامرضا عاشق شاه بی بی بود. غلامرضا پسر یکی از بزرگ زاده های عقدا بود و شاه بی بی دختر خان. رسم بود خان با خان و بزرگ زاده با بزرگ زاده باید ازدواج کنه. اما غلامرضا، شاه بی بی رو میخواست و برای همین هم برای اینکه به حیات قلی خان پدر شاه بی بی ثابت کنه که می تونه داماد شایسته ای باشه میره تا شغل آبا و اجدادی خودش رو سرپا نگه داره.
در اون روزگار قنادی شغل مهمی بوده در عقدا. اینطور که معلومه در عقدا فقط دو قنادی بوده و هر کسی هم نمی تونسته قنادی رو اداره کنه. غلامرضا از خودش جنم نشون میده، حرفه پدر رو پیش می گیره و قنادی رو می گردونه. تولید قند هم از مشاغلی بوده که در عقدا خیلی معروف بوده. در روزگاری قند خیلی کم می شه و قیمتش خیلی گرون. کسی قند نداشت و فقط غلامرضا داشت. هر کسی قند تولید می کرد فرد مهمی بود. یه جورایی قند از کالاهای اساسی زمان خودش به حساب می آمد. زمانی روحانیون همین قند را برای نوشیدن چای حرام اعلام کرده بودند و اگر کسی میخواست چای بنوشه قند رو در چای می زد و می نوشید که مبادا قند را خالی بخوره. اهمیتِ داشتن قند شهرت غلامرضا را زیاد کرد و همت او برای تولید نیاز مردم اون رو به چشم حیات قلی خان آورد و بالاخره راضی شد دخترش شاه بی بی رو بده بهش بده. قصه ما تازه از اینجا شروع میشه.
چیزی نمی گذره که جشن عروسی شاه بی بی در لباس پولک دوزی شده، تو خونه ی حیات قلی خان برگزار میشه، در حین عروسی، ننه گلابی مادر عروس، یه تخم مرغ رو می زنه زیر طاق تا دفع بلا بشن عروس و داماد و چشم نخورن. فکر کنم دیگه متوجه شده باشین داستان از چه قراره. اون لکه هایی که زیر طاق یا دیوار خونه های اعیونی می بینید رسمی بوده که روزگاری برای چشم نظر در عروسی ها مرسوم بوده و کسی که خونه ی اعیونی داشته خونه ی خودش را در بیشتر مواقع در اختیار قشر ضعیف قرار می داده که خونه ی کوچکی داشتن و یا خونه اشون قشنگ نبود و وجه زیبایی نداشت و نمی تونستن مهمان های زیادی رو دعوت کنن. اونها هم در عروسی این رسم تخم مرغ زنی رو برپا می کردن.
شاید با خودتون فکر کنید میزبانانی که خونشون رو در اختیار این خانواده ها قرار می دادن ناراحت نمی شدن که دیوارهای زیر طاق خونه هاشون لکه می شده؟ راستش نه و حتی تلاش نمی کردن اون لکه ها رو پاک کنن. بعد از عروسی کسی اگر میومد خونه این اعیون نشون ها، لکه های تخم مرغ هایی که روی دیوار زیر طاق خورده بود رو از تعداد عروسی های گرفته شده در اون خونه می دیدن و نشونه این می دونستن که این خانواده افرادی دست و دل باز هستن که خونه اشون رو دادن به عروس و داماد که مجلشون رو اونجا بگیرن. میزبان هم خوش یُمن می دونستن اون لکه ها رو و هیچ وقت پاکشون نمی کردن.
گفتم اول داستان را بخوانید و بعد عکس ها را ببینید

خانه ی قدیمی در عقدا و لکه های تخم مرغ زنی روی دیوار

خانه ی قدیمی در عقدا و لکه های تخم مرغ زنی روی دیوار

شبستان اقامتگاه انار عقدا و لکه های تخم مرغ زنی زیر طاق

شبستان اقامتگاه انار عقدا و لکه های تخم مرغ زنی زیر طاق

شبستان اقامتگاه انار عقدا و لکه های تخم مرغ زنی زیر طاق

شبستان اقامتگاه انار عقدا و لکه های تخم مرغ زنی زیر طاق


شبستان اقامتگاه انار عقدا و لکه های تخم مرغ زنی زیر طاق


خانه امیری و لکه های تخم مرغ زنی روی دیوار

خانه امیری و لکه های تخم مرغ زنی روی دیوار
حالا که صحبت عروسی شد یه رسم دیگه هم عقدایی ها دارن. وقتی عروس و داماد در کوچه به اصطلاح عروس کِشونی دارن، دخترهای مجرد پشت گروهی که عروس و داماد رو همراهی می کنن، هر کدوم یک کاسه ی استیل می گیرن دستشون و گِلی رو توش درست می کنن و زیر طاق های ساباط یا بالا خونه که می رسن، گِل هایی که با مشت گوله کرده بودن رو پرت می کردن بالا، یه جورایی می زدن به زیر سقف ساباط، اگه گِلی که اون دختر زده بود می چسبید به سقف، اعتقاد داشتن که بخت این دختر بازه می شه و سال بعد خودش عروسه و اگه اون گل ول می شد و می افتاد پایین یعنی سال بعد این شانس رو از دست داده. یعنی اگه در کوچه پس کوچه های عقدا یه وقتی این گِل ها رو دیدید که زیر ساباط ها چسبیدن در اصل بخت دخترای مجردی بوده که باز شده و الان رفتن خونه بخت...
#اردکان #عقدا #خرانق #اردکان_گرام #بریم_اردکان #اردکان_را_باید_دید #نوسده
#Ardakan #Aqda #Kharanagh
#Ardakangram #gilgameshmag