Edward Steichen
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
ای کاش می توانستم از تمام عظمت طبیعت، احساس زمین، و انرژی زنده یک مکان عکس بگیرم
عکس گرفتن هر صدم ثانیه از زندگی را لذت بخش می کند
دوربین بهانه ای است برای این که جایی باشید که در غیر این صورت به آن تعلق نداشتید.
دوربین به من هم یک نقطه اتصال می دهد و هم یک نقطه جدایی
عقداگردی
قسمت سوم
خانه های میرزارضا کرمانی و امیری
(ویژه جشنواره سفرنگاری اردکان گرام)
خانه میرزای کرمانی
در یکی از کوچه های باریک عقدا به خانه ای رسیدیم که داستانی بس عجیب و شنیدنی داشت. خانه ی میرزارضا کرمانی. پدرش ملاحسين عقدايي يزدي از بزرگان و تاجران عقدا توابع اردكان يزد بود اما چون ميرزا رضا در كرمان متولد شد و تربيتش نيز در همان شهر بود لذا به نام كرماني مشهور است. در پی آزار و اذیت حاکم وقت و رنجی که در این سالها کشیده بود تصمیم می گیرد به عقدا و خانه پدری برگردد.

خانه میرزارضاکرمانی - عقدا
اما دادخواهی، او را به تهران روانه کرد ولی نتوانست در تهران هم به نتیجه شکایتهایش برسد. در تهران هم به خاطر داد و ستد با کامران میرزا نایب السلطنه و عدم پرداخت وجه آن دو شال و ماجرای دریافت پول آن و کینه گرفتن کامران میرزا، بلاخره در قضيه تحريم تنباكو به تحريك او ميرزارضا مدتها همراه حاج سياح محلاتي و چند تن ديگر در زندان محبوس شدند. رنجی که مجدد میرزارضا کشید شخصیت رنجور و کینه جوی او را شکل می داد.

خانه میرزارضاکرمانی - عقدا
با سیدجمال الدین اسدآبادی آشنا شد و پای تعلیمات او نشست و سرنوشت تلخ زندگی اش از اینجا شروع شد. او که سخت تحت تاثیر گفته های سید جمال الدین شده بود بالاخره تصمیمش را می گیرد که برای از بین بردن تمام رنج ها و سختی ها و ستم هایی که به او روا شده بود انتقام خودش را بگیرد.

خانه میرزارضاکرمانی - عقدا
در شهر بارفروش بابل فعلي به قصد كشتن كامران ميرزا يك پنج لول روسي خريد ، اما مدتي بعد قصدش را تغيير داد و تصميم گرفت كسي را كه ريشه تمام ستم هاست ، از ميان بردارد. سرانجام زمانی که ناصرالدین شاه براي برگزاري جشن پنجاهمين سال سلطنت خود به شاه عبدالعظيم رفته بود، میرزارضا تصمیمی عجیب می گیرد و شاه را در هنگام ورود به امامزاده حمزه ، در داخل حرم هدف گلوله قرار می دهد. تیر تفنگ میرزا بر قلب شاه می نشیند. قاتل شاه، میرزارضای نگون بخت دستگیر می شود.

خانه میرزارضاکرمانی - عقدا
البته روایتی است که می گویند میرزارضا قبل از قتل ناصرالدین شاه زمانی به عقدا آمده و در این خانه سکونت داشته است.

خانه میرزارضاکرمانی - عقدا
خانه ای که چندی پیش به عنوان مرغداری و آغل استفاده می شد و حسین برای اجرای تور آن قبل از حضور ما آنجا را تمیز کرده بود. البته به واسطه ی قصه میرازرضا و ماجرای قتل ناصرالدین شاه این خانه مهم است و ای کاش مرمت و بازسازی می شدو درب آن به روی گردشگران باز می شد.

خانه میرزارضاکرمانی - عقدا
سرآخر مظفرالدین شاه دستور اعدام میرزارضا را داد و وی را در میدان شهر به دار آویختند و خانه پدری هم همینطور رها شد و به دست فراموشی و خاموشی سپرده شد.
آخرین جمله و شعری که از میرزا رضا نقل شده است این بیت بود
محب آل محمد غلام هشت و چهار
فدایی مردم ایران رضای شاه شکار
***
خانه امیری
در انتهای همان کوچه باریک، خانه امیری است. برخلاف خانه میرزا که سکوتی و تاریکی فضایش را سنگین و غمگین کرده است، خانه ی امیری دلگشا و روح فضا بود.
روایت است که ملااسماعیل امیری عقدایی یکی از بزرگان عقدا ساکن این خانه زیبا با حیاط دلگشایش بود. نقل شده مه میرزارضا به او اعتماد کامل داشته و قبل از رفتن به تهران، خانه پدری را به او بخشید.

خانه امیری - عقدا
اینجا مثل آن ساعت انگار زمان ایستاده است و بخشی از خاطرات خانواده را در گوشه های این خانه جا گذاشته اند. وسایلی که گویای قصه هایی است که راوی ندارد. خانه ای که در انتهای آن کوچه پس از عبور از درب کوچکی و راهرویی باریک به حیاطی و عمارتی باشکوه می رسید.

خانه امیری - عقدا
یادتان است از پنجره های گچی صحبت کرده بودم. در خانه امیری هنوز این پنجره های گچ بری شده قشنگ و دوست داشتنی بر تن دیوارند. با ظرافت و هنرمندانه.

خانه امیری - عقدا
لکه های تخم مرغ روی دیوار نشان از سخاوت و بزرگی صاحب خانه دارد و چشم نظر عروس و به رسم رفتن دختر از خانه پدری بود که ماجرای کاملش را در پست "داستان لکه های دیوار" کامل شرح دادم و می توانید در لینک زیر ماجرای جذاب این رسم را بخوانید.

خانه امیری - عقدا
عقداگردی ادامه دارد...