Edward Steichen
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
ای کاش می توانستم از تمام عظمت طبیعت، احساس زمین، و انرژی زنده یک مکان عکس بگیرم
عکس گرفتن هر صدم ثانیه از زندگی را لذت بخش می کند
دوربین بهانه ای است برای این که جایی باشید که در غیر این صورت به آن تعلق نداشتید.
دوربین به من هم یک نقطه اتصال می دهد و هم یک نقطه جدایی
عقداگردی
قسمت اول
گشتی در بافت تاریخی
(ویژه جشنواره سفرنگاری اردکان گرام)
یازده شب بعد شش ساعت رانندگی و همصحبتی با شهرام شهریار نویسنده وبسایت سفرنویس به اردکان رسیدیم و در اقامتگاه خشت و ماه ساکن شدیم و اقامت شهرام اردکان بود و من عقدا. فردا بعد از معارفه و جلسه آشنایی و توضیحات جشنواره من به همراه دو همسفر دیگه به سمت عقدا به راه افتادیم.
ورود من به عقدا، آشنایی با امیر امیری هم اتاقی دوست داشتنی در حیاط شبستان اقامتگاه انار عقدا بود. در همان بدو ورود حسین کریم زاده تنها جوان لیدر و بلد محلی با امیر هماهنگ کرده بود تا گشتی دو ساعته در بافت تاریخی عقدا بزنیم و این دو قسمت حاصل یک گشت دو ساعته در سرمای کویری عقدا است.
حسین صمیمی و صبور با ما همراه شد. اولین جایی که با هم دیدیم ایمن بست بود. چوبی حائل بین دیوار مسجد جامع که قبلا اولین آتشگاه زرتشتیان بود و اینک آتش آن در آتشکده یزد نگهداری می شود و امروزه مسجد قدیمی محل است. انگار در گذشته های دور در عقدا اگر کسی با کسی نزاع و دعوا و درگیری داشت و توان مقابله هم نداشت، فقط کافی بود خودش را آن سوی این چوب برساند. آن وقت در امان بود. مطلب کامل ایمن بست را در این پست می توانید بخوانید

عقدا - ایمن بست
وارد بازار قدیمی می شویم که اینک دیگر صدایی و حرکتی در آن نیست و حجره هایش که روزگاری کسب و کار اهالی عقدا را شکل می داد بسته هستند و گاها در حال تخریبند. بازاری سیصد ساله با صد حرفه جهت تامین خواسته های ریز و درشت اهالی و گاهی شهرها و روستاهای اطراف که اینک خاموش و بی جان شده و فقط محل گذری است در دل عقدا.

بازار قدیمی عقدا
درب ها بسته. گاهی ساده و گاهی پر نقش و پر گره. درب سمت چپ از سوراخی که در کنارش بود با کلیدی مخصوص فقط باز می شد و منحصر به فرد بود. درب سمت راست، درب مسجدی است که با کتیبه ای بالای سرش نشان از هنر سازنده اش داشت. او امروز نیست ولی هنرش قابل ستایش و گویای توانمندی سازنده اش است که با نگاهی بلند در کتیبه ی بالای درب به خط کوفی نوشته بود
"غرض نقشی است کز ما باز ماند که هستی را نمی بینم بقایی"

فقط به هنر گره های این درب نگاهی بیاندازید، با شکوه و بی نظیر و زیباست. می توانم رنج دستی که ساعت ها این چوب ها را می تراشد و طرح و نقش می دهد را ببینم و حس کنم. هر قسمت این گره ها منحصر به فرد است و خاص هنر آن هنرمند.

دربی سبز در قاب خشت و گل دیواری با کاشی تکی بالای سرش در گوشه ای جای خوش کرده بود و می تواند برای قاب لنز دوربین شما تصویری زیبا و پرمعنا باشد.

کارگاه شیرینی و نبات سازی با دیواری سبز رنگ و تا نیمه دیوار کاشی گرفته، متروک و از کار افتاده در کناری در بازار بود و سنگی تراش خورده جلوی درب که بستر پهن شدن نبات و پولکی در قدیم بود و به خاطر سردی سنگ، پولکی ها زودتر از گرما می افتادند و خشک می شدند و خوردنی.

کارگاه شیرینی و نبات در عقدا
کوچه پس کوچه های رازآلود از خشت و گل، ما را به سکوی سنگی استوانه ای رساند که مردم زرتشتی عقدا برای روشن کردن آتش در محلات استفاده می کردند که هم به محله ها گرما و فضایی برای گردهم آمدن بود و هم روشنایی می بخشید به کوچه و هم مردم محله ها از آتش آن برای اجاق ها و کوره هایشان بهره می بردند. این آتشدان ها که کلک نامیده می شوند امروزه هم در عزاداری های عاشورا و مراسم مسلم بن عقیل استفاده می شود.

به هر سو نگاه می اندازی تاریخ است و بافتی کهن و قدیمی. متاسفانه به علت کوچ برخی ساکنان عقدا و رها کردن خانه ها و عمارت هایشان این روزها بیشتر بافت تاریخی با بی توجهی دچار تخریب بسیاری شده است. به جد می توانم بگویم که اگر این عمارت ها مرمت و بازسازی شوند در نوع خود منحصر به فرد و بی نظیرند و بسیار دیدنی، و می تواند یکی از برترین جاذبه های کویری ایران باشد.

امیدوارم روزی برسد که این معماری غنی و مثال زدنی مجدد جان بگیرد و در این عمارت ها ساکنینی جای بگیرند. من در این سفر کسانی آشنا شدم که این در این مسیر قدم های مهمی برداشته اند و این اهدف را دنبال می کنند که در ادامه برایتان از آنها هم خواهم گفت.

عقدا که مدتها زیستگاه زرتشتیان و پیروان آن بوده و ده گبران نامیده می شد. با ورود خواجه نصیر الدین طوسی دانشمند، وزیر هلاکوخان و ساخت دیواری برای محافظت مردم آسیب دیده عقدا از حمله اشرار وارد مسیری جدید می شود. دیوار چند طبقه ای حصار عقدا به واسطه این بود که اگر بخشی از دیوار سقوط کرد تمام دیوار حصار نابود نشود و این نشان از نکته سنجی و دقت سازنده آن بود که نسبت آن به خواجه نصیرالدین بر می گردد.

حصار عقدا
قصه از اینجا با فرمان خواجه نصیرالدین مردم عقدا شروع شد. مردم عقدا یا باید در سایه امنیت خواجه و حصار آن باقی می ماندند و یا دیارشان را ترک می کردند اما این وسط شرطی در میان بود. پذیرش اسلام. آنها برای اینکه در عقدا بمانند اسلام پذیرفتند و خواجه نصیرالدین در آن تاریخ جوانانی که قصد ازدواج داشتند بنا به سنت پیامبر به عقد هم درآورد. از این رو به اینجا عقدگاه و اینک عقدا نامیده می شود.

حصار عقدا
برج های نگهبانی همان حصارها محلی برای دیدبانی بود و برج خواجه نعمت هم یکی از بلندترین و منحصر به فردترین آنهاست. از دربی کوچک که وارد می شوی طبقه به طبقه وارد بالا می روی و معماری خاص و کاربردی برج نظرت را جلب می کند. حفره های فرار ، اتاق های نگهبانی ، روزنه های دیدبانی با طراحی خاص و عمق دید.

برج خواجه نعمت عقدا
از بالای برج، عقدا تماشایی است و تا انتهای بیابان اطراف را می شود دید

نمای عقدا از بالای برج
کوچه های باریک که شما را از تیغ آفتاب می رهاند و نشان از هوش و زیرکی و دانایی مردمی دارد که در این دیار می زیستند. در حصار خنک کاهگل دیوارها در کوچه ها پرسه می زدیم و تازه به تازه از آگاهی مردم این دیار می شنیدیم. مغازه ای که به حرمت حضور بانوان پنجره ای چوبی برای خرید تعیین کرده بود تا زیستگاهی که مفاهیم و معنای بلندی را در زندگی جاری می کرد. انگار مردم اینجا به همه چیز و برای همه چیز فکر می کنند.

عقداگردی
از بالای یک درب قدیمی روزگاری اینجا کارگاه صندوق سازی یا به اصطلاح الان جعبه سازی بوده که برای چیدن انارهای باغ های عقدا به کار می رفته است. نمی دانم چرا امروزه همه برای دنیای مدرن و پرشتاب دست و پا می شکنند و از دارایی ها و داشته های غنی مناطق خودشان بی بهره اند. در حالی که جهان مدرن از سرعت این زمانه به دنبال ساعتی است که بایستند و زمانی درنگ و خیالی ساکت و آسوده داشته باشند.

در عقدا قدم که می زنی درب های چوبی بسیار می بینی و کلون های زیبایی که دیگر صدایی ندارند و آرام بر دربی که حتی گوشه آن هم باز نمی شود خوابیده اند.

درب و کلون

دوازه های عقدا
عنصر حیات، آب... آب در کویر گوهری گران بها... آب انبار برای ذخیره آب...

آب انبار فاطمه خان عقدا
غروب خورشید در نمای قلعه ای زیبا در عقدا دیدنی بود. هر چه به شب نزدیکتر می شدیم سردتر و سوز سرمای کویری بیشتر در جان و تنم می نشست. اما حسین همچنان مشتاقانه برایمان داستان های شنیدنی داشت از عقدا. در قسمت دوم بیشتر به بافت مرمت شده عقدا خواهیم رفت...

ادامه دارد...