جلوگیری از کپی کردن مطالب

قصه سوم، داستان یک خانه

سفر به دیگر سو

گردشگری.سفرنامه نويسي.عکاسی

رضا عاشوری چهارشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۰

قصه سوم، داستان یک خانه

قصه سوم

داستان یک خانه

(ویژه جشنواره سفرنگاری اردکان گرام)

 

بخش اول

صغری خانم که به دنیا میاد مثل اینکه از نظر چشمی مشکل داشت و به  قولی چشمش کج بین بود. کم کم دختر بزرگ میشه و باور اینکه دخترم باید تو خونه نمونه و ازدواج کنه و امکان داشت که به خاطر چشمش کسی باهاش ازدواج نکنه. شیخ احمد خطیبی هم مسئول انجمن شهر بوده و رسیدگی به امور شهر به عهده اون بوده و خونه ای که خریده بود رو تو سن دوازده سالگی دخترش، می زنه به نامش. حدود صد سال پیش این کار شیخ احمد می پیچه تو محل و میوفته سر زبون. پسر عمو میاد و با صغری خانم ازدواج می کنه و تو این خونه زندگی می کنن و بچه دار میشن. بچه ها که بزرگ میشن و خونه رو ترک می کنن. دیگه کسی نبود به این خونه رسیدگی کنه. صغری خانم هم این خونه رو رها می کنه. خونه هم محلی میشه برای اینکه گاهی توش رب انار درست کنن و یا پوست انار خشک کنن. به خاطر صنعت و وجود کارخونه هایی که میان رب رو تولید می کنن، درست کردن رب انار هم از تب و تاب میوفته و یه جورایی این خونه میشه تویله کمی بعد هم تویله هم ول میشه و به اصطلاحی در خونه چهارطاق وا میوفته و میشه محل آشغال های محل.

 

بخش دوم

محمد، عقدایی بود و برای دانشگاه میره یزد. یک روز به دوستاش که دیگه تو خوابگاه خسته شده بودن پیشنهاد میده میخواید بریم روستای ما و اونا رو دعوت میکنه که بیان عقدا. تو راه که داشتن میومدن به سمت عقدا محمد تو خودش همش می گفت چه اشتباهی کردم که اینا رو آوردم و حالا حتما دارن تو دلشون میگن که بچه دهاتی و ببین داره تو کدوم خراب شده ای زندگی می کنه. شب تلاش می کنه یک شام درست و درمون براشون درست کنه که مادربرزگ محمد از راه میرسه و شروع میکنه غور زدن و با لهجه خودشون میگه که "دارید چه کار می کنید؟" و "آتیش چرا روشن کردید؟" و "خونه رو آتیش می زنید" و "اینو کجا میخوای ببری" و "این جهیزیه دختر است و گم نکنیشون" و ...  محمد هم حرص می خورد که نگاه کن یه بار ما دوستامون رو آوردیم و ببین چه آبرویی از من داره میره. اینا رو آوردیم تو این شهر داغون و ببین مادربزرگ ما هم ببین به جای مهمان نوازی داره چه کار می کنه. محمد می بینه که شرایط خوب نیست میگه بچه ها بیان بریم محل رو نشون شما بدم و میبره تو بافت تاریخی و دو سه جا که کمی هم مرمت شده بودن رو نشونشون میده. بازخوردهایی که از بچه میگیره و حتی بچه های خود یزد هم تعریف محل می کنن و میگن اینجا چه قدر خوبه و بافتش مثل یزد میمونه و حیف اینجا نیست اینطوری رها داره میشه. اینجا اولین جرقه ها تو ذهن محمد زده میشه و با خودش فکر می کنه که چه خوب میشد اگه کسی میومد اینجا و نزدیکی به جاده هم می تونه کمک کنه و مسافرها تو مسیر می تونن بیان اینجا و زیر سایه ای غذایی بخورن و یه مکانی هم داشته باشن که بخوابن.

 

بخش سوم

چند سال میگذره و محمد دانشگاه رو تموم می کنه و میاد به عقدا. یه روز می بینه چند نفر مسافر نشستن رو زمین و دارن غذا میخورن و بهشون پیشنهاد میده میخوای این اطراف رو بهتون نشون بدم؟ اونا هم قبول میکنن. بعد از گشت محلی انعامی هم میذارن تو جیب محمد. همین میشه محمد همیشه تو کوچه و پس کوچه دور میزد ببینه مسافری چیزی می بینه که بخواد محل رو نشونش بده. مسافرهایی که میان انگار میشن مسافرهای محمد و تو همین گپ و گفت ها با اونا، ایده ها و پیشنهادهای زیادی میگیره. یکی از اون مسافرا میگه اگه می تونی یه پولی جمع کن و یه خونه ای بخر و درستش کن برای همین مسافرا که میان اینجا جایی هم داشته باشن که بمونن و برای شما منبع درآمدی هم می تونه باشه. محمد به این فکر میوفته که یه خونه ای تو بافت بگیره و مرمتش کنه. پی این موضوع رو میگیره و از خیلی ها می پرس و جو می کنه و با یکی هم شروع می کنه شراکتی اقامتگاه خالومیرزا رو مرمت می کنن که بکنه هتل و اقامتگاه اما محمد هنوز به خواسته اش نرسیده بود و قصه ی خودش رو دنبال می کرد و از اونجایی که در کودکی با مادربزرگش بیشتر زندگی کرده بود، دوست داشت تو همون محل قدیمی خودشون یه کاری بکنه. اونجا را به همون شریکش میده و میره پی یه خونه ی دیگه. قصه ی ما تازه از اینجا شروع میشه.

 

بخش چهارم

محمد یه خونه رو نشون کرده بود و به مادربزرگش میگه. چون مادربزرگش با صاحب اون خونه سال ها تو یه محل زندگی کرده بودن حس مادر و دختری به هم داشتن. محمد میگه بیایم این خونه قدیمی رو بخریم و مادربزرگه میگه "آخه این چه خونه خرابی و سگ توش بچه کرده و برو دنبال درسی که خوندی و این خونه رو مجانی هم به من بدن نمیگیرم و اگه این کار خوب بود هزار تا از تو زرنگ تر از تو تا حالا کرده بودن." محمد میگه مادربزرگ اگه این خونه رو بخریم چون کنار حسینیه هست و مسجد، تو هم دیگه جوون نیستی و می تونی راحت الان بری نماز و تعزیه و منم یه اتاق میدم بهت که راحت باشی و بتونی هر وقت میخوای بری مسجد. مادربزرگ هم میگه آهان این خوبه و بالاخره راضی میشه پا پیش بذاره و بره با صغری خانم صحبت کنه. آره همون خونه شیخ احمد خطیبی که روزگاری به نام دخترش صغری خانم کرده بود. محمد با کوکب خانم مادربزرگش میرن خونه صغری خانم که صحبت کنن. از اینجا مکالمه صغری خانم و کوکب خانم مادربزرگ محمد؛

صغری خانم : " سلام و چطوری و چه خبر و کجا بودی و از این ورا ؟"

کوکب خانم: " این بچه ما و خونه خرابه شما رو میخواد، حالا میدیش یا نَمیدیش؟"

صغری خانم: "این خونه خرابه به چه دردش می خوره و درش اوفتاده"

کوکب خانم: " این بچه دیوونه است، خونه تون رو اگه نمی دید ما چایی مون رو بخوریم و بریم"

کوکب خانم اصرار نکرد و با محمد اومدن بیرون.

بعدها محمد پسرش صغری خانم رو می بینه و بی اختیار بهش میگه نمیخوای خونه رو بفروشی؟، اونم گفت این خونه برای تو.

بالاخره با صغری خانم صحبت می کنن و میگه میفروشم و پولش رو هم میدم برای نماز و روزه هام.

سرانجام محمد امامی خونه رو میخره و شروع می کنه به مرمت و اقامتگاه انار عقدا رو تاسیس می کنه.الان هم تمام تلاشش رو برای احیای منطقه می کشه و به واسطه محمد چندین خانواده که رفته بودن بر می گردن و خونه هاشون رو مرمت می کنن.

اقامت یک هفته ای ما در این اقامتگاه بی نظیر و میزبانی صمیمانه شیرین و محمد قابل وصف نیست. به شما پیشنهاد می کنم اگه به این اقامتگاه مراجعه کردید حتما از داستان عشق شیرین خانم و محمد هم سوال کنید.

عکس ها قبل مرمت و بعد از مرمت را در ادامه خواهید دید

 

***

***

***

***

***

 

#اردکان #عقدا #خرانق #اردکان_گرام #بریم_اردکان #اردکان_را_باید_دید #نوسده

#Ardakan #Aqda #Kharanagh

#Ardakangram #gilgameshmag

- رتبه اول بخش وبلاگ جشنواره سفرنگاري دزفول گرام-1397
(سومين جشنواره بلاگر سفر)

- رتبه سوم وبلاگ جشنواره سفرنگاري ماكوگرام در منطقه آزاد ماكو-1397
(بخش مشاركت مردمي)

- رتبه اول نخستين جشنواره باشگاه گردشگري ايرانيان-1393
(بخش خاطره نويسي سفر)

- رتبه اول سومين جشنواره سفرنگاري ناصرخسرو-1393
(بخش سفرنامه مكتوب)

- منتخب وبلاگ جشنواره سفرنامه نويسي بلاگرها در منطقه آزاد قشم-1395
(اولين جشنواره بلاگر سفر)

- منتخب وبلاگ جشنواره سفرنگاري ماكوگرام در منطقه آزاد ماكو-1397
(دومين جشنواره بلاگر سفر)

- منتخب وبلاگ جشنواره سفرنگاري دزفول گرام-1397
(سومين جشنواره بلاگر سفر)

- منتخب وبلاگ جشنواره سفرنگاری اردکان گرام-1400
(چهارمین جشنواره بلاگر سفر)

- عضو انجمن صنفی راهنمایان گردشگری استان البرز
(اداره کل میراث فرهنگی،گردشگری و صنایع دستی استان البرز)

- راهنماي ايرانگردي و جهانگردي
(تور ليدر داخلي و بين المللي)
کد وبلاگ