جلوگیری از کپی کردن مطالب

قشم گردي - گشتي در جزيره

سفر به دیگر سو

گردشگری.سفرنامه نويسي.عکاسی

رضا عاشوری یکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۵

قشم گردي - گشتي در جزيره

قشم گردي - گشتي در جزيره

عنوان : غار خوربس،دره ستاره ها،گورستان ماهي ها،روستاي سوزا،بُركه خَلف،جزيره ناز
تاريخ : ارديبهشت نود و پنج

 { قسمت اول }

لينك كانال تلگرام وبلاگ سفر به ديگر سو

تلفن ساعت 11:20 شب زنگ خورد و آن طرف صداي دوست خوبم پرويز شجاعي پارسا بود كه داشت براي جشنواره بلاگرهاي سفر من را دعوت مي كرد كه در جزيره قشم با 35 بلاگر ديگر همسفر باشم و از جاذبه هاي گردشگري قشم بنويسم.اين جشنواره به ميزباني شركت سرمايه گذاري توسعه قشم و همكاري كانون انجمن هاي صنفي گردشگري بود.شوق و هيجان ديدن دوستان بعد از مدت ها و پيدا كردن دوستاني جديد بيشتر مرا به اين سفر راغب مي كرد.

ششم ارديبهشت از فرودگاه مهرآباد به سمت قشم حركت كرديم.ديدار تازه كردن با اهالي سفر و فعالان گردشگري از طرفي و همسفري با آنها فرصتي ويژه ايجاد مي كرد تا در اين چند روز از تجارب و ديدگاه ها و نظرات و پيشنهادات آنها بهره ببريم.

يوز ايراني و شادي بچه هاي محيط زيستي همراه از ديدن اين نقاشي روي بدنه هواپيما مخصوصا محمد گائيني

بليط تهران - قشم

قشم اير - فرودگاه قشم

قراره اين فرودگاه در آينده نزديك، ميزبان گردشگران زيادي باشد و قشم در حال توسعه به عنوان اولين ژئوپارك ايران، مقدم گردشگران را گرامي بدارد اما از ابتداي ورود ما به فرودگاه، براي دريافت كوله و ساك ها، ريل حمل بار در قسمت تحويل دچار مشكل شد و حتي يك تكنسين نبود كه مشكل را رفع كند و تنها راه حل دريافت حضوري وسايل به صورت نوبتي بود و دقايقي بعد كه نوبت ما شد با يك وضعي كوله ها روي زمين پرتاب مي شد و هر كسي دنبال كوله و ساك اش مي گشت كه به هيچ عنوان چهره جالبي نداشت.انعكاس اين مطالب جهت انتقاد نيست كه به عنوان پيشنهاد براي رفع اين مشلات بيان مي شود

به فولتون رسيديم، هتل محل اقامت ما در اين چند روز

من آلاچيق هايي به اين سبك را خيلي دوست دارم و از بودن اين آلاچيق ها در هتل هم خيلي خوشحال شدم.مي بينيد ما به همين سادگي با همين بهانه هاي كوچك و ساده خوشحال مي شويم.

اتاق 212

مهدي گلي،عدالت عابديني،محمد شاكري، هم اتاقي هاي بنده در اين سفر

محل صرف چاي و نسكافه بچه هاي اتاق 212

براي صرف ناهار با خانم فرشته ثابتيان، آقايان عرفان فكري،محمد گائيني،سهيل تقوي،حسين عبدالهي و عدالت عابديني به صورت هيچ هايك (مرامي سواري) به يك رستوران رفتيم.نكته ها از همين اول شروع شده بود.توضيحات عرفان و مديريت هزينه حسين عالي بود.سر ميز ناهار همه درباره خاطرات و تجارب و نكات ويژه در سفرهايشان صحبت كردند.يك پياده روي كوتاه در همان نزديكي ما را به مركز بين المللي رشد قشم مي رساند.جايي كه اولين جلسه براي افتتاحيه اين جشنواره بود.اما ما كمي زودتر رسيديم...در ادامه بخوانيد كه كمي زودتر رسيدن اين چند نفر چه قدر متفاوت اين جشنواره را شروع كرد.

برج هاي دو قلوي تجاري قشم

معماري ساده و شكيل شهر

كاكتوس روبروي سالن همايش

ما يك ساعتي زودتر رسيديم و اين بود ماجرا...

شعار ويژه روي ديوار محوطه مركز رشد قشم

خب فكر مي كنيد چي شده :

ما جلسه رو يك ساعت زودتر شروع كرديم.بچه ها يكي يكي خودشان را معرفي كردند و از تجارب سفرهايشان گفتند.از فعاليت ها و نظرات و پيشنهادها، از سبك هاي متفاوت سفرهايشان.از فعاليت هاي محيط زيستي و مستند سازي محمد گائيني، از سفرهاي با دوچرخه و روستاگردي هاي عدالت عابديني، از هزاران كيلومتر هيچ هايك عرفان فكري، از تجارب سفرهاي ارزان و ماجراجويانه حسين عبدالهي، از سبك هاي درآمدزايي در سفر سهيل تقوي، از سفرهاي بك پك آمريكاي جنوبي فرشته ثابتيان.ببينيد حرف هايي كه در اين يك ساعت زده شد به قدري كاربردي و ويژه بود كه اتفاق نظر دوستان يكي از بهترين جلسات غيررسمي و دوستانه و پر از انرژي اين جشنواره بود

از راست به چپ:

سهيل تقوي،حسين عبدالهي،عرفان فكري،عدالت عابديني،محمد گائيني

جلسه اي شاد و مفرح و آموزنده

هتل

قرار شد ما دو روز در قشم سفر كنيم و براي روز سوم سفرنامه قشم را بنويسيم.فردا صبح، بعد از صرف صبحانه در رستوران هتل، عده اي تنها و برخي هم گروهي سفرشان را در جزيره شروع كردند و هر كدام راهي سويي شدند و ما هم سفر به ديگر سو.

غار خُوربَس

Khourbas Cave

كيا اسپورتيج سفيدي جلوي درب هتل منتظر ما بود و قرار شد ساعتي 20000 تومان بگيرد و ما را چند جايي ببرد. سفر خودمان را از ساحل جنوبی شروع کردیم. در راه آب انبارهایی را می دیدم که محلی ها به آنها "بُرکه" می گفتند و درختانی که در گرمای زیاد و آب کم دوام می آوردند. اطراف همه کوه بود و بیابان و شترهایی لاغر که گاه گاهی در پس زمینه دیده می شدند. به زیارتگاهی رسیدیم که بالای کوهی بنا شده و نامش شاه شهید بود. درست زیر همین کوه دست کندهایی بود که "غار خُوربَس" نام داشت. ما هم مثل مارهایی در دالان هایش می خزیدیم و از حجاری های بشری لذت تمام می بردیم.شايد تنها راه نجات مردم این منطقه از گرمای سوزان پناه بردن به دل کوه بود و خنکای سنگ.

پله هايي كه راه رسيدن به اين دست كندها را راحت تر مي كرد و سنگ هاي زرد رنگ كوه

از پله ها كه بالا مي روي و به درگاه ورودي دهانه هاي غار مي رسي، دالان به دالان، در تودرتوي دست كندهاي بشري قدم مي زني گاهي ايستاده و گاهي سر به زير.

نگاه

در اين غار تنديس هايي سنگي در دل كوه حجاري شده است كه به نظرم هر كدام داستاني تعريفي دارند.

با خودم فكر مي كردم هر چه به عقب تر مي رويم، مردمان آن عصر هنرمندتر بودند.امروز هيچ دوست ندارم هنر كنده كاري نامردماني بي ذوق را در هيچ كجاي اين سرزمين ببينم!

تصوير بعدي نمايي از محوطه از بالاي غار خوربس است 

دره ستاره ها

Stars Valley

در ادامه سفر به سرزمین دیگری رسیدیم که مردمانش نامی عجیب و هیجان انگیز برایش انتخاب کرده بودند. آنجا دره ستاره ها و یا به قول اهالی روستا، " اِستالَه کَفته " در مجاورت روستای بُرکه خلف بود. باوری در میان بود. باور مردمانی که برای هر چیزی که دلیل علمی نمی یافتند، افسانه می ساختند. بین اهالی روستا از زمان های دور، شنیده می شد که این احجام زیبا و منحصر به فرد بر اثر برخورد شهاب سنگی به این بخش روستا به وجود آمده، اما هنر بی بدیل آب و بی مثال باد، در هزاران سال این ستون های ستودنی را وجود آورده بود.

هميشه دوست داشتم به كلوت هاي شهداد كرمان سري بزنم.اينجا هم برايم نمادي از همان كلوت ها بود انگار.به حقيقت هر كدام از اين احجام، تصويري كه مي شد برايش افسانه اي ساخت، بودند.

محمد شاكري موحد در حال عكاسي

شكل بامزه اي

چهره نيم رخ انسان

از بالا مي شد فقط اين را ديد كه ممنون محمد هستم كه ما را به بالاي دره فراخواند

مطمئنم كه اگر ساعت ها در اين دره قدم بزني سوژه براي عكاسي دارد

همه در دره می رفتند و ما از بام مسیر را دنبال می کردیم.اگر همراهتان کوهنورد باشد اوضاعتان بهتر از این نمی شود.

چند لحظه ای با تنها فروشنده آن منطقه که نوجوانی ساده و مهربان بود و صنايع دستي با صدف مي ساخت و مي فروخت هم صحبت شدیم.

بُرکه یعنی آب انبار و شاید از بِرکه می آمد این نام و اطراف اینجا پر بود از این آب انبارها

جنگل حرا

Hara forests

 از غار و دره گذشته بودیم و نوبت جنگل بود. اما جنگلی عجیب و شگفت انگیز به نام حرا.گیاهی خاص که ریشه هایش نمک گیر است و آب تصفیه کن. این جنگل روی آب شناور است و با جریانی، سفر می کند.

فرصت اندك ما اجازه نداد كه با قايق، در اطراف جنگل گشتي بزنيم و گونه هاي پرندگان را هم ببينيم

مغازه هايي هم در اطراف بودند كه صنايع دستي دريايي مي فروختند

رنگ سبز آب و درختان سبز جنگلي روي آب و انعكاس سبز هم زيبايي دوچندان اين منطقه بود

ماشيني كه ما در دور اول با آن سفر مي كرديم

به رستوراني در يكي از خانه هاي مردم محلي روستاي سوزا رفتيم كه شهرتي نام آشنا براي مسافران داشت.

دفترهاي يادگاري مسافراني كه در اين خانه محلي غذا خورده بودند

صاحب رستوران كه با همسرش اين خانه رستوران را اداره مي كردند

اين عكس و اين يادداشت ماجراي بامزه اي داشت

اين عكس در كانال جشنواره توسط خانم شفق متولي ارسال گرديد

ما در اين رستوران غذا نخورديم و فقط گزارش و مصاحبه تهيه كرديم و نوشتيم : ما آمديم ...

دوستان كه بعد ما به اينجا رسيده بودند فكر كردند كه ما اينجا غذا خورديم و بلافاصله سفارش غذا داده بودند و ما با اين يادداشت براي پيشرفت توريسم منطقه و سرمايه هاي بومي كمك شاياني كرده بوديم:)

با اهالی روستا دمخور شدیم تا از نزدیک با کارگاه های صدف سازی و رستوران های محلی با غذاهای دریایی در روستای سوزا، در همان حوالی، دیدن کنیم و حبیب، جوانی کارآفرین، خوش ذوق و پرانرژی با کمال میل با ما همراه شد و از نزدیک صدف ها و خرچنگ هایی که بعضی هایشان از چین می آمده بود را نشان داد و اینکه چگونه آنها را با سلیقه به هم می چسبانند و با آنها اشکالی قابل توجه برای فروش می ساختند. از تاکسدرمی کردن ماهیان بادی گفت و اینکه این ماهی ها که فقط چشم ها و لبهایشان به پوستشان وصل است و در هنگام خطر آب زیر پوستشان جمع می کنند و خودشان را باد می کنند تا برای ماهیهای دیگر رعب ایجاد کنند.از بی رونقی بازارشان و از عدم حمایت ها و سرمایه گذاری بومی هم صحبت کرد.

حبيب در حال شرح نحوه تهيه و ساخت اين صنايع دستي

كارگاهي كه در آينده نزديك، عده ي زيادي در آن مشغول به كار خواهند شد

حبيب با ما همراه شد و در مسیر به گونی هایی اشاره کرد که پر بود از ماهی های کیلکا و یا به زبان محلی " کاشَخ " که با صید بی رویه، روی شن های ساحل جان می دادند و برای کود شدن خودشان را به گرمای بی رحم آفتاب و حسرت نبود آب می سپردند. فیصل، راننده  جوان نسبتا چاق ما می گفت: "این ماهی ها بسیار خوش خوراک است و با آبلیمو و نمک می چسبد" اما حبیب می گفت: "این جنایتی محیط زیستی است و این ماهی های کوچک خوراک ماهی های بزرگتر و دلفین ها هستند و با این صید بی رویه، تا چند سال آینده، دیگر ماهی نخواهیم داشت" و من به نگاه این دو جوان از یک سوژه فکر می کردم و اینکه ای کاش می شد به تراژدی غم انگیز این ماهی های بی گناه و این گورستان تاریک، پایان داد

گورستان ماهي ها

كاشانه مهمان لَرد سوزا

Lard Local Guest House

 حبیب همچنان با ما همسفر بود و پیشنهاد داد برویم جایی را ببینیم که برخلاف گردشگرهای داخلی، توریست های خارجی آنجا را برای اقامت انتخاب می کنند.کاشانه مهمان لَرد سوزا با مدیریت آقای عامر زینعلی، تلاش پسری جوان برای جذب توریست. خانه ای که به توریست ها برای گشت در روستا دوچرخه اجاره  می داد.خانه ای با تزئین سنتی و پر از صنایع دستی و وسایل قدیمی. شبیه موزه های مردم شناسی بود.آقای عامر زمان زیادی برای جمع آوری آنها صرف کرده بود ولی مشکل اینجا بود که هیچ تبلیغات و هیچ قراردادهایی با آژانس ها نداشت و غیر از بومی های منطقه کسی برای یک شب اقامت در یک فضای روستایی به اینجا دعوت و راهنمایی نمی شد. بعد از آرزوی رونق و روزی برای این کارآفرین خوش برخورد با حبیب با آن لبخند دلنشین خداحافظی کردیم و برگشتیم به سمت قشم.

دوچرخه ها

 

دام صيد ماهي

حجله عروس و داماد

 هوا گرم تر و گرم تر می شد و ما هم بیشتر عرق می ریختیم.راننده می گفت: "اواخر زمستان و اوایل بهار فرصت بهتری است برای در این جزیره بودن." و ما هم با باد کولر جولان می دادیم.

جزيره ناز

Naaz Island

نوجوان که بودم عاشق نجوم شدم و عادتي كه اين روزها دوباره مرا متوجه آسمان كرده است و کتابی از کتابخانه امانت گرفتم که موقعیت ستار ه ها را در آسمان نشان می داد. شب های زیادی روی بام خانه به آسمان نگاه می کردم تا ستاره هایی که در کتاب خوانده ام را موقعیت یابی کنم و جایش را در آسمان پیدا کرده و با فخر بر داشتن علم نجوم، برای دوستانم که در خانه های کناری روی پشت بام می خوابیدند، تعریف کنم.چند سال بعد در حسرت داشتن یک تلسکوپ سوختم و با بی پولی های روزگارمان ساختم و هیچ وقت خواستنش را بر زبان هم نیاوردم.اما قرص ماه در آسمان را بدون تلسکوپ هم می شد دید. دوباره از سر شب، سر به هوا می شدم و برای چند ساعت به آسمان خیره می ماندم و برای ماه حاضری می زدم. غیبتش را هم ابرها موجه می کردند. جزر و مد هم به پای ماه نوشته می شد.این را گفتم تا اشاره کنم به اینکه تا اینجای سفر همه چیز خوب پیش رفته بود تا اینکه با پیش بینی های اشتباه آقای راننده که می گفت دو ساعتی آب دریا جزر می شود و دو ساعتی طول می کشد مد اتفاق بیفتد و ما در راه برگشت می توانیم تا جزیره هم برویم. این اتفاق نيقتاد و ما جزایر را از دور نگاه کردیم اما از زیبایی وصف ناپذیرش چیزی کم نمی کرد. جزیره ی نازی بود. 

عكاسي عدالت عابديني

 

در راه برگشت از پارک کروکودیل ها رد شدیم و به شهر قشم برگشتیم تا با خوردن غذای دریایی و محلی تجدید قوا کنیم. تست غذاهای دریایی با ادویه ها و سبزیجات محلی طعم به خصوصی ایجاد می کرد و با ذائقه ما هم  سازگار بود.راننده در نیمه اول سفر تعویض شد.

ادامه دارد...

- رتبه اول بخش وبلاگ جشنواره سفرنگاري دزفول گرام-1397
(سومين جشنواره بلاگر سفر)

- رتبه سوم وبلاگ جشنواره سفرنگاري ماكوگرام در منطقه آزاد ماكو-1397
(بخش مشاركت مردمي)

- رتبه اول نخستين جشنواره باشگاه گردشگري ايرانيان-1393
(بخش خاطره نويسي سفر)

- رتبه اول سومين جشنواره سفرنگاري ناصرخسرو-1393
(بخش سفرنامه مكتوب)

- منتخب وبلاگ جشنواره سفرنامه نويسي بلاگرها در منطقه آزاد قشم-1395
(اولين جشنواره بلاگر سفر)

- منتخب وبلاگ جشنواره سفرنگاري ماكوگرام در منطقه آزاد ماكو-1397
(دومين جشنواره بلاگر سفر)

- منتخب وبلاگ جشنواره سفرنگاري دزفول گرام-1397
(سومين جشنواره بلاگر سفر)

- منتخب وبلاگ جشنواره سفرنگاری اردکان گرام-1400
(چهارمین جشنواره بلاگر سفر)

- عضو انجمن صنفی راهنمایان گردشگری استان البرز
(اداره کل میراث فرهنگی،گردشگری و صنایع دستی استان البرز)

- راهنماي ايرانگردي و جهانگردي
(تور ليدر داخلي و بين المللي)
کد وبلاگ