Edward Steichen
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
ای کاش می توانستم از تمام عظمت طبیعت، احساس زمین، و انرژی زنده یک مکان عکس بگیرم
عکس گرفتن هر صدم ثانیه از زندگی را لذت بخش می کند
دوربین بهانه ای است برای این که جایی باشید که در غیر این صورت به آن تعلق نداشتید.
دوربین به من هم یک نقطه اتصال می دهد و هم یک نقطه جدایی
قشم گردي - يك جزيره در كنار
عنوان : جزيره لارَك، روستاي نُقاشه
تاريخ : ارديبهشت نود و پنج
قسمت آخر
لينك كانال تلگرام وبلاگ سفر به ديگر سو
جزيره لارك
Larak Island
بعد از آماده كردن سفرنامه هاي اين چند روز گشتمان در جزيره قشم و آپلود سايت ها و وبلاگهايمان، تصميم گرفتيم با چندي از دوستان به جزيره اي در همين نزديكي برويم. جمع شش نفره ما در يك هيچ هايك(مرامي سواري) متفاوت با ماشين كاميون شهرداري، به اسكله دوحه رسيد تا با يك قايق موتوري به جزيره لارك برويم. با يكي از صيادان هماهنگ كرديم كه ما را به اين جزيره فراموش شده در خليج فارس ببرد و چند ساعت بعد، قبل از ظهر دنبالمان بيايد.

ماهي ها كه صيد امروز صبح بود را از قايق خارج كرد و قايق را آبي كشيد و ما را سوار كرد.
پانزده دقيقه اي فاصله بود تا جزيره، خرچنگ ها در كنار ساحل دوحه با چنگال هاي قيچي فرمشان باي باي مي كردند و چند دلفين با فاصله نه چندان دور ما را بدرقه مي كردند.
از دو اسکله قشم می توان به لارک رسید. راه اول و مطمئن تر از اسکله ذاکری قشم با اتوبوس دریایی است و راه دوم با قایق های موتوری از اسکله دوحه قشم.
بچه ها پراكنده شدند.سه نفر گشت در جزيره و سه نفرمان شنا و تماشاي اين آكواريوم بي نظير از تنوع ماهي هاي زيبا و رنگارنگ و صدف ها.
سفر به ديگر سو

جزیره لارک سواحل شنی و مرجانی زیبایی دارد و قدم زدن در اين ساحل براي من لحظات مفرح و آرامي را رقم مي زد.تنهاي صداي موج بود و صداي پاهاي برهنه من روي شن هاي ساحل

برج فانوس دریایی در کنار ساحل خودنمایی میکند، چند آلاچیق هم در کنار این ساحل شنی قرار دارد.به آن سو نمي روم.دليلش را نمي دانم.در كنار ساحل مي مانم و به دريا نگاه مي كنم.

آب تني

آب شفاف است و بازي ماهي ها ديدني


كوچك اما زيبا و مهربان
رد پا
ساحل و دريا
ساحل و دريا
ساحل و دريا
صدف هايي كه با سنگ گره خوردند.اين حاصل بازي آب بود
روستاي نُقاشه
Noghasheh Village
دهستان صلخ، روستاي نُقاشه، مقصد آخر قشم ما با دوستان بود كه قرار بود چند ساعت قبل از پرواز به تهران را در خانه اي روستايي بگذرانيم كه در آن خانم هاي روستا كارگاه هاي صنايع دستي ايجاد كرده بودند و در ضمن محلي براي تشكيل كارگروه بانوان آن منطقه بود
بعد از پذيرايي ويژه و صرف ناهار خوشمزه خانم هاي آن خانه، به گپ و گفت خانمي جوان كه همه اين تشكل ها را با عزمي راسخ هدايت و رهبري مي كرد نشستيم كه اطلاعات خوبي از منطقه داشت و راهكاره هاي زيادي براي نجات روستا پيشنهاد مي داد.

پذيرايي با دسري خوشمزه
در حياط خانه دور هم جمع شديم و به صحبت هاي آرش نورآقايي و پيشنهادات و نظراتش در مورد اين سفر گوش مي داديم. ايده هاي زيادي در ذهن آرش موج مي زد و گاه گاهي برخي از آنها را بيان مي كرد.مثلا آرم گردشگري ايران را با پسته، اين محصول باارزش و پرخاصيت نشان بدهيم و با توجه به خندان بودن پسته، به بار فرهنگي و تاثير بخصوص اين موضوع در ادبيات فارسي و اشعار شاعران بزرگ ايران با يك تير چندين نشانه را بزنيم.آرش نورآقايي دقت زيادي و نظرات سازنده دارد و تلاش مي كند كه هر چه بيشتر براي گردشگري ايران گام هاي بلند و موثر بردارد و سفر قشم هم ايده ايشان بود.
نقش دختران اين مرز و بوم براي توليد و ايجاد فرصت هاي شغلي جديد، در اين ديار دور افتاده مثال زدني بود.دختران سرزمينم، اي عزيزان پرتلاش، موفق باشيد
بلاگرهاي سفر بعد از اين دورهمي، همديگر را در آغوش مي گرفتند و با هم خداحافظي مي كردند و من در اين فكر بودم كه دوست دارم باز با دوستان سفر كنم.
به اميد ديدار