Edward Steichen
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
ای کاش می توانستم از تمام عظمت طبیعت، احساس زمین، و انرژی زنده یک مکان عکس بگیرم
عکس گرفتن هر صدم ثانیه از زندگی را لذت بخش می کند
دوربین بهانه ای است برای این که جایی باشید که در غیر این صورت به آن تعلق نداشتید.
دوربین به من هم یک نقطه اتصال می دهد و هم یک نقطه جدایی
البرزگردي - طالقان
عنوان : گردش در طبيعت
تاريخ : خرداد نود و پنج
لينك كانال تلگرام وبلاگ سفر به ديگر سو

براي يك روز دور بودن از فضاي كار و روزمرگي هاي تكراري يكي از بهترين گزينه هاي نزديك استان البرز، منطقه ييلاقي طالقان است.جاده اي زيبا كه در يك سو كوههاي سرسبز و در سوي ديگر سد طالقان. با دوستان تصميم گرفتيم كه يك صبح تا عصر را كنار سد اتراق كنيم و به اطراف سري بزنيم و از طبيعت لذت ببريم.همين يك روز در طبيعت بودن كلي حال و هواي ما رو عوض مي كرد.آخه مي دانيد وقتي زمان زيادي نداشته باشيد كه سفر كنيد، بهترين گزينه يك گشت يك روزه است، آن هم در طبيعت.اطراف كرج، ييلاق هاي سرسبز زيادي است كه بي نهايت طبيعت چشم نوازي دارند و يك آدينه ي خوب را مي شود در دامان سبز طبيعت گذراند.
ابتداي جاده طالقان ابرهايي روي روستا نشسته بودند مثل جنگل ابر شاهرود. جايي براي استقرار انتخاب كرديم. محسن را بايد مي ديديد، تا رسيديم شروع كرد در دشت دويدن و بالا و پايين پريدن. به نظرم سبك شده بود انگار.پر مي كشيد و مي دويد.من هم دوست داشتم روي ابرها راه مي رفتم و گاهي به ابرها تكيه مي زدم و لم مي دادم و از آن بالا طبيعت را نقاشي مي كردم.





دشت در آغوش محسن

بعد از صرف صبحانه، بلافاصله من و همين آقامحسن تصميم گرفتيم زباله هاي كل آن منطقه را جمع كنيم.اين تصميم ناگهاني بود و با ديدن اولين زباله شروع شد. من نمي دانم چرا آنهايي كه از طبيعت بهره مي برند به آن احترام نمي گذارند و براي زباله هايشان برنامه اي ندارند و متاسفانه آنها را در طبيعت رها مي كنند.آقاجان كمي بيا با طبيعت پيرامونمان مهربان باشيم.ببين كي كه بيام براتا.
تك درخت
از زبان يك درخت برايتان موضوعي بيان كنم : " من به تنهایی،٢٢ کیلوگرم دی اکسید کربن را هرسال جذب می کنم تا شما بهتر نفس بکشید.فقط از شما می خواهم بگذارید زنده بمانم"
انعكاس
سبز آبي


تا ظهر در همان اطراف قدم مي زديم. ناهار هم اين تن هاي خوشمزه بود.
من و محسن مسيري كنار سد را گرفتيم و به سمت جايي رفتيم كه به نظر شاخ وبرگ هاي درختانش در لابلاي هم پيچيده بودند و رودي هم از زير آن روان بود. صداي پرنده ها و سايه خنك زير درختان در آن ظهر گرم شرايط ايده آلي به نظر مي رسيد. از لابلاي شاخه هاي گره خورده و بوته هاي خاردار مي گذشتيم و با هم درباره سفرهايي صحبت مي كرديم كه اي كاش محقق مي شد. دلمان نيامد ديگر همراهانمان اينجا را نبينند و در آن آفتاب سوزان برگشتيم و آنها را هم با خود به اينجا آورديم.
اين منظره من را ياد برنامه هايدي مي انداخت و ان چشم اندازهاي زيباي كوههاي آلپ
تا عصر با اميد و محسن و برادرش در كوه هاي طالقان سير مي كرديم.اين محسن هم كه به طبيعت مي رسد، يكجا نمي ماند، يا از ما جلوتر مي رود تا عقب تر.محسن كجايي؟ به پايان سفر رسيديم
تقديم به دوستانم كه در اين سفر همراهم بودند