Edward Steichen
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
ای کاش می توانستم از تمام عظمت طبیعت، احساس زمین، و انرژی زنده یک مکان عکس بگیرم
عکس گرفتن هر صدم ثانیه از زندگی را لذت بخش می کند
دوربین بهانه ای است برای این که جایی باشید که در غیر این صورت به آن تعلق نداشتید.
دوربین به من هم یک نقطه اتصال می دهد و هم یک نقطه جدایی
یاسوج گردی - رودخانه بشار
عنوان : دو زوج با يك ماشين و بيش از دوهزار كيلومتر سفر در سه روز
تاريخ : تیر نود و پنج
لينك كانال تلگرام وبلاگ سفر به ديگر سو
قسمت اول
يك شب براي شب نشيني به منزل آقا محمد و مريم خانم رفتيم تا بعد از آن ديدار در ترمينال شيراز، از نزديك با هم گپي خودماني داشته باشيم و براي يك سفر سه روزه برنامه ريزي كنيم. بعد از پذيرايي و كمي مرور خاطرات شيراز، من و محمد جستجويي كرديم و گزينه هايي را ارائه داديم، نتيجه افتاد براي فرداي آن شب و بررسي بيشتر مقصد سفرمان. سرانجام منطقه محافظت شده سي سخت در رشته كوه هاي زاگرس در استان كهكيلويه و بويراحمد انتخاب شد.

آخر هفته از راه رسيد، 2100 كيلومتر سفر در سه روز. همسفر جاده ها شديم. يكي از جاذبه هاي سفر براي من، ديدن همين جاده هاست. جاده ها روايت هاي بسيار دارند و مسافران زيادي ديده اند و ما را براي ديدن زيباترين ها، با خود به هر سو مي كشند.

دو زوج با يك ماشين و از هر دري سخني. دوستان خوش كلام بودند و صحبت ها مسير را برايمان كوتاه مي كرد. همكاري دوستان در سفر عالي بود و بخصوص زحمات رانندگي هاي طولاني بر گردن محمد و خوب هم از عهده برآمد. من از همين تريبون از رانندگي حرفه اي آقا محمد قدرداني مي كنم.

جاده، بياباني و كوهستاني بود، هوا گرم و طاقت فرسا، كولر ماشين يكسره روشن

ضبط ماشين سي دي پخش مي كرد و ما سي دي نياوره بوديم و فلشش هم از كار افتاده بود و اين فرصتي بود كه ما بيشتر صحبت كنيم و من هم مجبور بودم كلي برايشان بخوانم، درآمدي، آوازي، تصنيفي...
جاده خلوت بود و مسافرانش اندك، گاهي ما بوديم و خطوط سفيد جاده
كوههاي زرد با درختان سبز را دنبال مي كنيم، من هميشه خطوط راس الخط كوهها را دنبال مي كنم تا تجمسي بهتر از كوه ها داشته باشم، كوه ها شگفت انگيزند و از هر طرف به يك شكل منحصر به فرد، از ديدنشان سير نمي شوم و يادم مي آيد در همه نقاشي هاي دوران كودكي ام، كوه را تصوير مي كردم.
مسير جاده اي به ياسوج
مسير جاده اي به ياسوج
در حاشیه جاده ها، مزارع کشت برنج دیده می شد و و سیستم آبرسانی خاص منطقه. دقایقی توقف کردیم که کمی استراحت کرده باشیم و دائم در این فکر که در این کوه های خشک، چطور این همه مزارع را ترتیب داده اند. آبی خروشان، آب این مزارع را تامین می کرد.

مزارع كشت برنج - نزديكي ياسوج

مزارع كشت برنج - نزديكي ياسوج

مزارع كشت برنج - نزديكي ياسوج
مزارع كشت برنج - نزديكي ياسوج

وقتی دوباره حرکت کردیم تنها این گرسنگی بود که ما را امان نمی داد. پس به فکر توقف در جایی مناسب افتادیم. در حدود 40 کیلومتری یاسوج از شیبی ملایم پایین رفتیم که ما را به رودخانه می رساند که نامش بشار بود.

رودخانه بشار

رودخانه خرسان بزرگترین ریزابه رود كارون است و از كوههای تنگ سرخ و كنه دودهسه در 43 كیلومتر جنوب شرقی یاسوج و 15 كیلومتری شمال غربی اردكان فارس سرچشمه میگیرد و به نام رودخانه بشار به سوی شمال غربی جریان مییابد.

رودخانه بشار
اين رودخانه از جنوب شرقى بويراحمد عليا (و از کوههاى اردکان و ممسنى در استان فارس) سرچشمه مىگيرد و به سوى شمال شرقى بويراحمد سفلى پيش مىرود. سرچشمههاى اصلى اين رود، نهرهاى گنجگون تيز آب و تنگ سرخ است.
اين رودخانه که بيشتر در شرق و شمال شرقى استان جريان دارد، در مسير خود از شهر ياسوج عبور مىکند و به سمت دوراهان پيش مىرود. پس از عبور از شمال شرقى منطقه و پس از ورود به رودخانه خرسان، در پوزهٔ شمالى دنا، از شمال مناطق بوير احمد سفلى و طيبى گذشته، با نام بارز به رود کارون مىپيوندد و به سوى خليج فارس سرازير مىشود.
طول رودخانه خرسان 230 كیلومتر و ارتفاع سرچشمه آن از سطح دریا 2900 متر است. سراسر این رودخانه یكی از مناسبترین مسیرها برای انجام ورزشهای آبی است.
رودخانه بشار
پاچه ها را تا زانو بالا زدیم و به درون آب خنک بشار رفتیم. رنگ بی نظیر آب و شنای کودکان دیدنی بود. ماشین های زیادی برای استراحت توقف می کردند.

مریم خانم و آقا محمد و همسرم کمی منطقه را زباله روبی کردند و من هم ناهار را آماده می کردم تا کمی این جسم را هم دریابیم.زیر سایه درختی، بالای تپه ای، دور سفره ای، نشستیم و ناهار را خوردیم و با هم شاد بودیم.

من در حال آشپزي سفر به ديگر سو

کمی استراحت برای همه ما لازم بود. بعد از جمع کردن وسایل، محمد پیشنهاد داد دوباره در آب برویم و چند عکس بگیریم. عجب از این آب روان و خوش رنگ.

گرمای آفتاب از بالا و خنکای سنگ و آب از پایین، دو حالت متفاوت در تنمان ایجاد می کرد و من هر دوی آنها را خوب خوب احساس می کردم. از قدم زدن روی سنگ های زیر آب لذت می برم. از خشک شدن پاها، بیرون آب، وقتی روی یک سنگ ایستاده ام و گرمای آفتاب، آرام آرام پاهایم را خشک می کند.

با جريان آب، سنگ ها هم سفر مي كنند، آب هم سفر مي كند، سنگي را از آب به آب مي انداختيم تا آب لبخند بزند.
اين سفر ادامه دارد...