Edward Steichen
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
ای کاش می توانستم از تمام عظمت طبیعت، احساس زمین، و انرژی زنده یک مکان عکس بگیرم
عکس گرفتن هر صدم ثانیه از زندگی را لذت بخش می کند
دوربین بهانه ای است برای این که جایی باشید که در غیر این صورت به آن تعلق نداشتید.
دوربین به من هم یک نقطه اتصال می دهد و هم یک نقطه جدایی
سفرهاي نوروزي
آبادان گردي
عناوين سفر: فلافل سراي اكبر برزيلي،موزه آبادان،سينما نفت،مسجد رنگوني ها
اروند رود و لنج هاي ماهيگيري،بازار ماهي فروشان،بازار ته لنجي ها،
ماهي شوريده،خرماي كبكاب،ادويه جنوب
به آبادان رسيديم. شهر زنده اي كه تمام شب بيدار بود. مردم و مسافران تا صبح بيدار. شام را در فلافل سراي اكبر برزيلي بوديم و شب را هم در كنار كلانتري چادر زديم.

♨️ فلافل هاي آبادان يك مزه ي ديگه دارند و مخصوصا ترشي هاي متفاوتي كه مي توانيد به عنوان مخلفات به ساندويج اضافه كني.
⛺️ اقامت ما هم بعد از صحبت با رئيس كلانتري و به خاطر امنيت بيشتر كه به واسطه شلوغي شهر بود، در هتل هزار ستاره (چادر) به سر شد و يك سرباز را مامور كرد تا صبح مراقب چادر ما باشد و اجازه ندهد كسي به چادر نزديك شود.
از شلوغي و شادي شهر تا دم دماي صبح بيدار بوديم و سحر تازه خوابمان برد و بعد از چند ساعت خواب، صبح زود راهي شديم تا آبادان را بگرديم.

صبح زود آبادان گردي را از نزديك ترين مجسمه هاي پارك شروع كرديم كه سوژه هاي خوبي براي عكاسي بودند.

ما به هر شهري سفر مي كنيم اول سري به موزه آن ميزنيم تا پيشتر با پيشينه و فرهنگ و اقوام آن آشنا شويم. آن سوي خيابان ساختمان سينما نفت (تاج سابق) ديده مي شد كه من را ياد سينما ركس آبادان مي انداخت. نماد نوروزي آبادان هم به رنگ زرد و آفتابي و شايد هم برزيل بود:)

موزه آبادان،سينما نفت،نماد نوروزي
با يك راننده مهربان و خوش صحبت به سمت مسجدي سفيد رنگ كه به سبك مساجد پاكستاني و هندي ساخته شده بود رفتيم. هر چه به اين مناطق نزديك مي شديم بوي نفت از پالايشگاه آبادان بيشتر مي شد.ورودي مسجد در حال تعمير بود ولي با هماهنگي با سرباز نگهبان مسجد، درب را باز كردند و ما در آرامش از اين معماري منحصر به فرد ديدن كرديم.

مسجد رنگوني ها

سال ۱۲۹۱شمسی پالایشگاه آبادان به عنوان اولین واحد تصفیه نفت ایران و مرکز عمده صدور فراوردههای نفتی در نیمکره شرقی آغاز بکار کرد. با مطرح شدن آبادان به عنوان یکی از شهرهای صنعتی، هزاران تبعه انگلیسی، هندی و پاکستانی به این شهر مهاجرت کردند.

از نخستین گروههایی که به آبادان آمدند کارکنان پالایشگاه رنگون پایتخت کشور برمه و عمدتاً رنگونی الاصل و مسلمان بودند. به همین لحاظ درصدد تأسیس عبادتگاه در زمینهای شرکت نفت برآمدند و بالاخره با موافقت این شرکت، ساخت مسجد بدست کارگران پاکستانی پالایشگاه آبادان آغاز و در سال ۱۲۹۹ خورشیدی بنای آن نهاده شد.

اروند رود و لنج هاي ماهيگيري
هوا هر لحظه گرم تر و شرجي تر مي شد و طاقت ما هم كم و كمتر؛ به اروند رود رسيديم و لنج هاي پهلو گرفته ماهيگيري را ديديم و كمي هم كنار ساحل قدم زديم. آن سوي آب عراق بود و اين رود مرز ايران و عراق. اما دل آدمها مرز ندارد و ما با هر كه صحبت مي كرديم، صميميت و محبت در صدايش موج مي زد.

بازار ماهي فروشان


خسته كنار جاده ايستاده بوديم و چشم به راه بوديم كه به يكباره ماشيني جلوي پاي ما ترمز زد و لبخند مهرباني ما را به داخل دعوت كرد. كولر ماشين چنان جان دوباره اي به ما بخشيد كه نگو. مردي مهربان و دوست داشتني از ما پرسيد كجاهاي آبادان را ديده ايد و بعد ما را به محله ي انگليسي ها برد. 2 ساعتي ما را در شهر گرداند و به بازارهاي قديمي برد تا خرما بخريم و ميوه براي راه و به بازار ته لنجي ها رفتيم كه اجناس خارجي مي فروشند و البته به بازار ادويه ها هم سري زديم كه هر بار همسرم غذا درست مي كند از ادويه هاي جنوب استفاده مي كنيم كه چاشني منحصر به فردي است و طعم و مزه و عطر غذا را فوق العاده مي كند...

خريد خرماي جنوب

عكس يادگاري و بدرود...
آقاي بحرائي كه لنج داشت به ما گفت اگر زمان داشتيد يك شب خاطره انگيز در لنج برايتان رقم مي زدم و ما كلي حسرت كه چرا اين عقربه هاي ساعت نمي ايستد. گپ و گفت ما تمامي نداشت و او هم براي ما بسيار زمان گذاشت و سرآخر دعوتمان كرد رستوران و ناهار مهمانمان كرد (ماهي شوريده) و سر وقت ما را به ترمينال رساند...
ما كلي از محبت اين مرد متعجب و كلي از مهمان نوازيش، متشكر بوديم، با يك عكس يادگاري، او و آبادان را بدرود گفتيم و آرزو كرديم يك بار ديگر در فرصتي بهتر به آبادان خواهيم آمد كه آخر سفر ما را خاطره انگيز كرد.

سفر 6 روزه ما در استان خوزستان پايان خوشي داشت و با خودش كوله باري از تجارب و معاشرت ها و دوستي هاي جديد رقم زد.