جلوگیری از کپی کردن مطالب

در جستجوي ترانه هاي از دست رفته - افسانه راه ها و نام ها - قسمت دوم

سفر به دیگر سو

گردشگری.سفرنامه نويسي.عکاسی

رضا عاشوری چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۷

در جستجوي ترانه هاي از دست رفته - افسانه راه ها و نام ها - قسمت دوم

دزفول گردی نوستالژیک

کنکاش و بازخوانی آهنگ های فولکلور دزفول در مسیر گردشگری

در جستجوی ترانه های از دست رفته

افسانه راه ها و نام ها

قسمت دوم


وقتي پياده سفر مي كني، هر قدم، شايد نگاهت به نگاهي گره بخورد و نظرت به بنايي خيره بماند و دوست داشته باشي مكثي كني و شايد هم بماني. نگاهم به پيرمردي افتاد، مغازه ي كوچكي داشت و لبخندي مهربان. پرسيدم اسم اين محله چيست؟ گفت "پلابچيلون". همانطور كه برايم توضيح مي داد، به كارهايش هم مي رسيد. گاهي مكث مي كرد و به خاطر مي آورد و گاهي سكوت مي كرد و كمي خيره مي ماند. به نظرم خاطراتش برايش مرور مي شد و سال هاي سال زندگي و جواني را به ذهن مي آورد.

با این حال از پیشه اش صحبت کرد و تجربه چهل سال کار و تلاش را برایمان توضیح داد. اول منبع آب می ساخت و عامل تامین آب اهالی می بود و امروز تنور می ساخت و نان مردم را. یک منبع هم بالای خانه بود و می گفت چهل سال عمر دارد و هنوز سالم است.

منبع آب بالا خانه

تنور نان

از محله با هم صحبت کردیم و یادش آوردم دو سال پیش وقتی از شما پرسیدم نام این محله چیست، داشتی کرکره مغازه را بالا می زدی و با انگشت اشاره کردی از آن طرف برو. وقتی گفتم کلی خندید...از مغازه بيرون آمدم و لبخند مهربان مرد و تكان دستي در آسمان بدرقه راهم شد.

در كوچه هاي باريك قدم مي زدم و سر مي چرخاندم و ساختمان ها را نگاه مي كردم تا اينكه به پله هاي سنگي در شيب تند كوه رسيدم. بي اختيار پله ها را بالا رفتم. ارتفاع كم و كوتاه پله ها توجه ام را جلب كرد. در زبان محلي "بچيله" به جوجه هاي مرغ و خروس گفته مي شد و اين پله ها شايد براي سهولت تردد آنها تهيه شده بود.

پلابچيلون، اسمش انقدر شيرين بود كه كنجكاوم كرد تا در محله گشتي بزنم. محله اي شيب دار كه به نظرم به خاطر همجواري با رودخانه بود. عمارت ها و خانه هاي آجري در شيب كوه و در ارتفاعي بيشتر از سطح جاده ساخته شده بودند. شاید هم بالانشین بودند...

آجرها،حکایت این کوچه ها و گذر اهالی را مرور می کنند

آجر و چوب و سیم و سایه و تکه ای از آسمان

كمي سيمرغ تخيل ام را پرواز دادم و كمي خيال پردازي را چاشني تماشاي عمارت هاي پلابچيلون و پله هاي سنگي اش كردم. فكر مي كردم "شايد جوجه ها براي بازي با دوستانشان از اين پله ها بالا و پايين مي رفتند و در محله گشتی می زدند. شايد يك جوجه ي بازيگوشِ گردشگر از حياط لانه اش بيرون آمده بود و براي ديدن جهان كوچك دور و برش، براي تماشاي رودخانه و پرسه در شهر روياهايش، از اين پله ها پايين مي آمد." وقتي به اينها فكر مي كردم، لبخندي بر لبانم نشسته بود و آفتاب هم تا نيمه آسمان آمده بود.

ساباط و محله ی خلوت

هر سو نگاهی می انداختی و مسیر سنگ فرش ها را دنبال می کردی به ساباطی می رسیدی که در گذر اهالی محل بود و  می توانست مکانی باشد برای بازی های کودکانه که شاه بازی آن قایم موشک (قایم باشک) و به قولی چشم گیرک بود...

ساباط

مرمت شاید

بدون شرح


هنوز از پلابچيلون مرموز دور نشده بودم كه تابلوي حمام كرناسيون به چشم خورد. وقتي در شهري قدم مي زني كه به موزه آجري ايران شهرت دارد، بايد از يكي از سازه هاي مشهورش ديدن كني كه هنر آجر چيني در آن به زيبايي مشهود است.

***

حمام كرناسيون كه امروزه با تغيير كاربري، موزه مردم شناسي دزفول است با دستان توانمند استاد معزي معمار در محله ي به همين نام ساخته شده است. بيش از همه نام ها و يادها، اين هنر معماري ايراني است كه به جا مي ماند. دزفول هم كم از اين موهبت بي نصيب نبوده است.

حمام زنان

از کاشی و آجر که نمی شود گذشت اما در حمام های ایرانی گذشته، جشن ها و ترانه ها با شادترین ملودی در گوش این فضا می پیچید و در زینت معماری، هنر موسیقایی بومی و محلی، غرق در یکی از پر شور ترین ترانه محلی، پیوند دهنده دختران بی آلایش این شهر با پسران غیور و با غیرت بود و من در جستجوی این آهنگ ها و این صداها با جایی سری می زدم و با هر کسی گپ می زنم...

از پشت بام حمام...

اینجا تنت پاک می شود از هر چه آلودگی و خستگی. صدای آب، موسیقی حمام است. از کسی پرسیدم در حمام ترانه ای هم می خواندند و می گفت : در حمام هر که صدایش خوب بود بنا می کرد به آواز و دیگران هم مرحبا و احسنت می گفتند. رد پای ملودی ها در همه جا می توان دنبال کرد، حمام های قدیمی که جمع اهالی محل بود، در دورهمی اشان در حین مراسم پاکیزه سازی، آوازه خوانی هم می کردند و این خودش شاید پیوند دل ها بود و کینه های دل و جان را هم می شست.

حمام کرناسیون

بدون شرح

***

اما من در كرناسيون به دنبال ترانه اي ديگر در مجلس عروسي رفته بودم. در يكي از دالان هاي حمام، مجسمه مراسم حنابندان و عروسی بود و توجه مرا بيش از هر چيز به خودش جلب كرد و اين آئين مردماني بود كه روزگاري با ترانه هاي محلي و بومي خودشان، جشن مي گرفتند. لباس دزفولي مي پوشيدند و ترانه دزفولي هم مي خواندند.

مراسم حنابندان و عروسی که بخشی از آن در حمام اجرا می شد

یکی از همین ترانه های قدیمی، ترانه بیوبریمشِ دزفولی است. ترانه اي قديمي که از حدود صد سال پیش توسط مردم دزفول به ویژه مادربزرگای دزفولی در جشن حنابندان همراه با دایره زدن دور داماد خوانده می شد و با كِل كشيدن و شادي و پايكوبي اين لحظه را جشن مي گرفتند.خوانده مي شد:

 بیو بریمش  بیو بریمش  تا کنار مام زرد    
هممون دس پامون رشته پره پامون خاره زرد

در ترانه به محلي خاص اشاره مي شود به نام مام يا موم زرد. كنار مام زرد دقيقا كجاست؟ پس از پرس و جو فهميدم كه در حوالی گتوند، نزدیکی بقعه محمد بن زید، چهار درخت کنار قرار دارد که یکی از آنان بزرگ تر و قدیمی تر است، به آن کنار موم زرد می گفتند و ارتباط آن با دزفول به علت اين بود كه روزگاري يكي از تفرجگاه هاي دزفول بوده است.

شعر قدیمی دزفولی ها در مراسم عروسی

حُوشومَه رَشُو کُنُم ، اُتاقُمَه کُنُم فَرش
مِهمونِه گِرُفتُمَه  سَماوَرَ زَنُم تَش

اَر خُــدا نُصـرَت دَهَـــه عروس آیـَه بـِه حوُشُــم
وَرَقِی طِلا  گِرُم بَر سَرِ سُمبــِه کوُشُوم

دو بــِرار خودُم دارُم  دو یَخدونَ مَکـَنزی
سَرِشونَه وَر دارُم پوشُم حَریر فـَرَنگی

اَزِشون جوومِــه دُوهام مــارُمَه خَلعَتونَــه
بووَمَه رُوضی کُنُم عَروسشَ آرَه خونَه

چرخِ بازار چرخِ بازار   سیزَنِت بایا طِلا
جومَه دومانَه تُو دُختی  زَندیـِش دُکمِه طِلا

مارِ دوما ، مارِ دوما ، دَسِت نَبینَا بَلا
 جومَه دومانَه تو دُختی زَندیـِش دُکمِه طِلا

اَ خُدا سُو وایَه دارُم،  اَوَّلی حُوشِ گـَپی
دوّمی ماشینِ دُووی،  سوّمی دَسَه چَکِی

بیُو بَرِیمِش بیُو بَرِیمِش ..تا نَکَندِن چارِشَه
جورابِی ساقَه بُلَندِی عَوَضِه دُلاقِشَه

پُلَ بَندِی پُلَ بَندِی پِه مَفتیلا طِلا
هَر کُجا دووما گُذَردَه مُوشَلا نُومِ خُدا
کل کلل

♫♫♫♫♫♫

هر چی دارم سی تو دارم دیگه نم برم گمون
همنه خرج تو کردم سر قباله ی حموم

پل بندید پل بندید پی مفتیل طلا
هر کجا دوما گذرده ماشالا نوم خدا

دو برار خدوم داروم دو صندیقه مرزنگی
سرشون وردارم پوشم حریر فرنگی

بیو بریمش بیو بریمش تا کنار مام زرد
هممون دس پامون رشته پره پامون خاره زرد

موسيقي فولكلور دزفول، ترانه های شرجی خطه جنوب، پيوند جشن ها و آئين هاست. دلت بالا مي آيد وقتي اشعار محلي با لهجه و گويش شيرين آن خطه به گوش مي رسد. بازخواني و بازآفريني اين موسيقي، فرهنگ آن مكان و تاريخ آن زمان را زنده نگه مي دارد.

ترانه بیوبریمش از گروه رستاک

ادامه دارد...

دزفول_گرام #دزفولگرام #دزفول_گردی #دزفولگردی #بریم_دزفول #دزفول_گرافی #دزفولگرافی #سفرنگاری_دزفول
#dezfulgram #visitdezful #trip2dezful #etravelgram

- رتبه اول بخش وبلاگ جشنواره سفرنگاري دزفول گرام-1397
(سومين جشنواره بلاگر سفر)

- رتبه سوم وبلاگ جشنواره سفرنگاري ماكوگرام در منطقه آزاد ماكو-1397
(بخش مشاركت مردمي)

- رتبه اول نخستين جشنواره باشگاه گردشگري ايرانيان-1393
(بخش خاطره نويسي سفر)

- رتبه اول سومين جشنواره سفرنگاري ناصرخسرو-1393
(بخش سفرنامه مكتوب)

- منتخب وبلاگ جشنواره سفرنامه نويسي بلاگرها در منطقه آزاد قشم-1395
(اولين جشنواره بلاگر سفر)

- منتخب وبلاگ جشنواره سفرنگاري ماكوگرام در منطقه آزاد ماكو-1397
(دومين جشنواره بلاگر سفر)

- منتخب وبلاگ جشنواره سفرنگاري دزفول گرام-1397
(سومين جشنواره بلاگر سفر)

- منتخب وبلاگ جشنواره سفرنگاری اردکان گرام-1400
(چهارمین جشنواره بلاگر سفر)

- عضو انجمن صنفی راهنمایان گردشگری استان البرز
(اداره کل میراث فرهنگی،گردشگری و صنایع دستی استان البرز)

- راهنماي ايرانگردي و جهانگردي
(تور ليدر داخلي و بين المللي)
کد وبلاگ