Edward Steichen
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
ای کاش می توانستم از تمام عظمت طبیعت، احساس زمین، و انرژی زنده یک مکان عکس بگیرم
عکس گرفتن هر صدم ثانیه از زندگی را لذت بخش می کند
دوربین بهانه ای است برای این که جایی باشید که در غیر این صورت به آن تعلق نداشتید.
دوربین به من هم یک نقطه اتصال می دهد و هم یک نقطه جدایی
گيلان گردي
رودبار
درياچه حليمه جان (درياچه عروس)
درياچه دورنگ
وقتي با دوستان اهل سفر همراهي،راه برايت طولاني نيست. مسير دلچسب مي شود. صحبت ها گُل مي اندازد. آخر هفته كه از راه مي رسد، تنها چيزي كه حالمان را خوب مي كند، سفر است. پيشنهادهاي خوب سفر هم ما را براي يك سفر دوستانه به سمت گيلان و سرسبزي روزهاي بهاري مي برد. نام ها و روايت هاي جاذبه هاي گردشگري كيلومترها تو را مسافر جاده ها مي كند. درياچه عروس هم نام خاصي بود كه ما را به سمت گيلان كشاند.

به رودبار رسيديم و حدفاصل رستم آباد و امامزاده هاشم به سمت تابلوي حليمه جان پيچيديم و از مسير سرسبز و از كنار شاليزارهايي كه كشاورزان زحمت كش در حال نشاء برنج بودند،گذشتيم.
اوايل جاده، در لابه لاي درختان بلند و در مسير رود، آلاچيق هاي چوبي محلي براي كمي استراحت بود و چاي ذغالي براي رفع خستگي.

درياچه عروس
ما كه ظهر رسيده بوديم دو رنگ بودن رودخانه را درك نكرديم. مثل اينكه دو رنگ بودن رودخانه و سبزی روی آب به خاطر وجود جلبک هاست و جلبک ها ظهر، با وزیدن باد کنار میروند و دریاچه دو رنگ می شود.

عكس پانوراما درياچه عروس
اما ما در بهترین فصل سفر به روستای حلیمه جان رفته بوديم. اوایل اردیبهشت تا اواخر تابستان فرصت مناسبي براي ديدن اين درياچه است. با توجه به اينكه روستا در ارتفاعات قرار دارد در فصل گرم هم هوايي خنك دارد.

عكس پانوراما درياچه عروس
اما در مطالعه ي قبل سفر، از بكر بودن منطقه خيلي شنيده بودم كه متاسفانه با حضور جاده و ساختمان سازي در اطراف درياچه و ويلاهايي كه اين روزها مثل قارچ از هر جايي رشد مي كنند، ديگر بكر نمي ماند.

عكس پانوراما درياچه عروس
با اين حال اين روزها در هر طبيعتي حضور گردشگران مسئول هم به چشم نمي خورد. ما كه 240 كيلومتر راه را براي لحظه اي آرامش در دامان طبيعت طي كرده بوديم، چيزي از آرامش نديدم. صداي ضبط خودروها بلند بود و از هر جايي سر و صدا مي آمد. اميدوارم هر كسي كه به طبيعت مي آيد از ورزش نسيم در لابه لاي درختان و صداي زيباي پرندگان و تماشاي مناظر فوق العاده و دمي آسايش لذت ببرند.

من و سايه هم فارغ از هياهوي اطراف دم با هم بودن را غنيمت دانستيم و كلي از طبيعت اطراف لذت برديم. همبازي سايه هم دختري شيرين به نام باران خانم بود كه كلي با هم بازي كردند.

دَ...دَ... براي ما معنايي به عمق لبخندهاي سايه دارد، سفر بهانه ي شيريني براي شاد بودن

و اما ماجراي اين گاو. ما كه به قلمرو آنها وارد شده بوديم فكر مي كرديم آنها را بايد از خودمان دور كنيم. در جستجوي سهم خودش به هر خانواده اي كه اتراق كرده بود سر مي زد. ما كلي مي خنديديم. يك خانواده نزديك ما اتراق كرده بود و پشت درخت استراحت مي كردند و كيسه اي از ميوه ها كنار درخت بود و اين گاه يواش يواش به آنها نزديك شد و از داخل كيسه شروع به خوردن موزها كرد، وقتي فراريش دادند آقا بهروز گفت ديگه الان با خوردن موزها، شيرموز پس ميده و همه با هم خنديديم.