Edward Steichen
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
ای کاش می توانستم از تمام عظمت طبیعت، احساس زمین، و انرژی زنده یک مکان عکس بگیرم
عکس گرفتن هر صدم ثانیه از زندگی را لذت بخش می کند
دوربین بهانه ای است برای این که جایی باشید که در غیر این صورت به آن تعلق نداشتید.
دوربین به من هم یک نقطه اتصال می دهد و هم یک نقطه جدایی
گيلان گردي
رستم آباد
سلانسر
آقا بابك در مهماني شب، پيشنهادش را اعلام كرد؛ قرار ما شد براي فردا ساعت پنج و نيم صبح. سفر هيجان انگيز به ارتفاعات رستم آباد و ييلاق سلانسر از همان ابتدا در جاده سربالايي خاكي با چالش همراه بود.

رستم آباد،سلانسر
از آنجايي كه شغل بسياري از مردم منطقه دامداري بود، ما شاهد گله هاي بزرگ گوسفند در مسير و در دامنه كوه ها و عبور گاوهايي از جاده بوديم كه عبور و حركت خودرو را سخت مي كردند.

رستم آباد،سلانسر
هر چه در كوهستان بالاتر مي رفتيم، هوا مطبوع تر و خنك تر مي شد و مناظر ديدني تر و بكرتر. هر چه از دريچه چشم، مناظر و پهنه دشت ها و درختان و كوه ها را مي ديدم، دلم حال مي آمد و از تماشاي اين همه زيبايي، سختي مسير فراموش مي شد. به نظرم ديدن اين مناظر منحصر به فرد، بي تاثير در مسير زندگي انسان ها نخواهد بود.

رستم آباد،سلانسر
براي صرف صبحانه در سراشيبي كوه سايه اي پيدا كرديم و مشغول صرف صبحانه شديم. من هم فرصت را غنيمت دانسته و براي پاسخ به حس جستجوگري خودم، كمي در اطراف گشتم و در فاصله ي كمي آن سو تر به جنگلي با درختان انبوه و خاص رسيدم. هر جا هم كه درخت زياد باشد، صداي پرندگان گوش نواز است. آرامش وصف ناپذيري تمام وجودم را تسخير كرد و براي به اشتراك گذاشتن آن برگشتم.

سايه و سفر و پدر
برگشتم و دختر گردشگرم، سايه را براي كشف و تجربه هاي جديد با خود همراه كردم و البته زماني را براي كمي دل كندن از مادرش فراهم كردم تا مادر هم كمي استراحت كند. برديا هم با ما آمد. خيلي خوشحالم كه سايه از نوزادي با ما همراه بوده و الان كه يك سالش شده جهان پيرامونش را كشف مي كند.
از دريچه نگاه كودكان، طبيعت معناي ديگري دارد. گلي سفيد و كوچك چنان نظر سايه را به خودش جلب كرد كه به يكباره خودش را براي لمسش از بغلم به سمت گل خم كرد.
برگشتم و سايه به خواب رفت و فرصتي پيدا كردم تا دوباره به جنگل بروم.

رستم آباد،سلانسر
درختان و عكاسي از آنها برايم هميشه جذاب بوده و هست و اشكالي كه خلق مي كنند هميشه حيرت زده ام مي كند.

رستم آباد،سلانسر
در جنگل پايين و بالا مي رفتم و درختان را نگاه مي كردم. تا چشم كار مي كرد درخت بود و برگ. پاي درختان خشت و زرد و نارنجي و در شاخه درختان برگ هاي سبز. سايه هم هميشه با من همراه است

مثلا تار عنكبوتي در شكاف يك درخت
سر خرسيدر پيچ و تابو گره هاي تنه درخت

زيبا و دوست داشتني و همچنان لذت مي بردم از تماشاي سايه هاي درختان
بازي كودكي هايم، خودم را به تنه درخت نزديك مي كنم و از تنه با نگاهم بالا مي روم، شاخه اي را دنبال كرده و تا آخر مسير رشد آن سفر مي كنم، بازي جذابي است. به امتحانش مي ارزد.

اما مادرش كه همسر سفرهاي من هم هست دلش طاقت نياورد و يك بار ديگر من با او به جنگل زدم. حاصل اين گشت و گذار، عكس هايي در قاب طبيعت و ستايش جنگل بود. چندين و چند بار ديگر هم با بقيه گروه، براي ديدن جنگل همراهي كردم.

در راه برگشت خسته بوديم كمي اما از اين دشت لاله هاي سرخ نمي شد گذشت و من و آقا بابك پياده شديم و عكس گرفتيم. قابي با زمينه كوه و وسعت دشت.
