Edward Steichen
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
یک پرتره در داخل دوربین ساخته نمی شود، بلکه در هر دو طرف آن ساخته می شود
ای کاش می توانستم از تمام عظمت طبیعت، احساس زمین، و انرژی زنده یک مکان عکس بگیرم
عکس گرفتن هر صدم ثانیه از زندگی را لذت بخش می کند
دوربین بهانه ای است برای این که جایی باشید که در غیر این صورت به آن تعلق نداشتید.
دوربین به من هم یک نقطه اتصال می دهد و هم یک نقطه جدایی
ركابزني تا روستاي زرگر،رومانو
مردماني گمشده در جغرافياي جهان
استاد همراه : آقاي دكتر ايرج روغنچي
جمعه 6:30 دقيقه صبح با استاد دكتر ايرج روغنچي براي ركابزني به جاده زديم. مسير از 45 متري گلشهر شروع شد و ما بايد از حصارك، كمالشهر، هشتگرد، نظرآباد، آبيك مي گذشتيم تا به روستايي زرگر مي رسيديم.

مسير كرج - هشتگرد
مسير در شيبي پنهان در جاده شروع مي شد. هوا خنك بود و آسمان ابري و اين بهترين زمان براي ركابزني بود. من قبل از اين همين مسير را در گرما تا نظرآباد به مراه استاد ركاب زده بودم اما اينبار مسير طولاني تر و پرچالش تر بود.

سايه هاي سفر
تا ابتداي هشتگرد مسير از چهارباغ و سهيليه مي گذشت ولي در ادامه كنار جاده بياباني و گاها مزارع در حال كشت است.

صبحانه مفصل

مسير هشتگرد - نظرآباد

روز آدينه اگر اين دكه ها نباشند...
چاي و نبات داغ
از نظرآباد تا آبيك، گاراژهاي كاميون زياد مي شود و هجوم سگ هاي نگهبان كه چالش پراضطرابي است. با سرعت زياد، به صورت گله اي به سمت شما هجوم ميارند تا شما را دور كنند. با اينكه از جاده فاصله دارند ولي در چشم بهم زدني خودشان را به شما مي رسانند. خيلي دلهره آور و خطرناك هستند. اگر در اين وضعيت گرفتار شديد بدانيد ترس شما طبيعي است اما خطرناك تر از هجوم سگ هاست، چون امكان دارد تعادل شما را بر هم زده و شما را به زمين بزند، و اين اوضاع را بدتر مي كند. با اين حال بهترين راه حل با همان سرعت ركاب زدن است و البته به نظرم كمي فرياد زدن. البته من از آن طرف اتوبان رفتم و زنگ دوچرخه را به صدا در آوردم.

مسير نظرآباد - آبيك
بعد از آبيك و آن سربالايي هاي تمام نشدني اش به تابلوي روستاي زرگر رسيديم. دو طرف جاده مزارع گندم به رنگ زر و طلايي ديده مي شد. كمي شيب جاده دلم را خوش كرد. از راه آهن گذشتيم و به روستا رسيديم. با يكي صحبت كرديم و برايمان به زبان زرگري صحبت كرد، اصلا اين چيزي ما به زبان زرگري مي شناسيم نبود و مي گفت زبان زرگري رايج و معروف بين مردم با اضافه كردن حرف "ز" بين حروف است كه معتبر نيست. در هر حال خيلي عجيب بود.

مسير آبيك - روستاي زرگر
مردمان خونگرم روستای زرگر خودشان هم دقیقا نمی دانند که متعلق به کجای جهان هستند و چه شد که سر از ایران در آوردند. باید حس جالبی باشد که تابعه ای از ایران باشی، ترکی بدانی و زبان مادریت رومانیای باشد و لاتین بنویسید و دست آخر هم ندانید آخر سر ریشه ی اولیه ات به کجا می رسد؟

زرگر کجاست؟
دکتر حسن رضایی باغبیدی، زبانشناس نیز در رابطه با زبان زرگری تحقیقاتی انجام داده است که گزیدهای از آن را در ادامه میخوانیم. زبان زرگری تنها زبانی است که در روستای زرگر، ویژگی اصلی زبان هندو- آریایی خود را حفظ کرده است. زبان این روستا نخستین بار توسط جی. ال. ویندفوهر (۱۹۷۰) مورد مطالعه قرار گرفت. نتیجه تحقیق او این بود که این زبان نوعی از زبان رومانی اروپایی است و این زبان با گویش مردم دره ماریزا در جنوب بلغارستان که توسط کولوکسی ثبت شده، شباهت زیادی دارد. ویندفوهر بیان میکند که ریشه زبان زرگری در واقع به احتمال زیاد از روم یا همان روملیاست.
مدتها بعد از ویندفوهر، سه محقق ایرانی به نامهای تهرانیزاده قوچانی، خادم الشریعه سامانی وکلباسی در مورد مطالعه این زبان تلاش کردند اما هر سه در بیشتر موارد به نتیجه مطلوبی نرسیدند. نقل قولهای مختلفی درباره ریشه زبان زرگری وجود دارد ولی از نظر رضایی باغبیدی آنچه را که بزرگان این روستا اظهار کرده و ویندفوهر ثبت کرده است معتبرتر به نظر میرسد.
سه برادر طلاکار(زرگر) به نامهای احمد، سیفالله و زبدالملک توسط نادر شاه از روم و امپراتوری اوتّومان به ایران آورده شدند. به خاطر مهارتهایشان زمینهای روستای زرگر کنونی بهعنوان چراگاه قشلاقی و خمسه زنجان بهعنوان چراگاه ییلاقی به این سه برادر واگذار شد. احمد در زرگر، سیف الله در باقرآباد و زبدالملک در قره قباد سکنی گزیدند. آنها از مالیات و سربازی معاف بوده و تا زمان احمد شاه به طور رسمی تحت حمایت دولت بودند. آنها در دوران رضا شاه چراگاه ییلاقی خود را رها کرده و در چراگاه قشلاقی ماندگار شدند.
دکتر محمد جواد حضرتیها، رئیس مرکز قزوین شناسی میگوید: «زبان مردم روستای زرگر عناصری از زبانهای لاتین را دارد و به اصطلاح ترکیبی است از زبانهای کهن ایرانی مثل تاتی. گاه حتی مشتقاتی از زبانهای ترکی و عربی هم در آن دیده میشود....سپاه، چشم به دهان پادشاه مقدونی دوخته بودند. جنگ تمام شده بود. اسکندر دهان باز کرد: «برمیگردیم. هرکه خسته است میتواند بماند!» سپاه خسته بود. بعضیها ماندند. همانجا که فرمان صادر شده بود. حوالی قزوین. آنها که ماندند، روستایی ساختند که حالا نوادگانشان همانجا ساکن هستند. این، یکی از داستانهایی است که اهالی در مورد روستایشان نقل میکنند و البته که سندیت تاریخی ندارد. اسکندر پس از شکست سلسله هخامنشی در ایران ماند و اینجا را پایتخت امپراتوری نوخاسته خود ساخت.
داستانهای دیگری هم در میان اهالی هست؛ یکی میگوید اجدادمان ایتالیایی هستند و یکی میگوید، اهل فرانسهاند. بعضی دیگر هم فقط میدانند اصلیتشان اروپایی است. حالا اینکه در روستای کوچک تابعه آبیک قزوین چه میکنند، حکایتی است که برای خودشان هم هنوز بدرستی معلوم نیست.
به هر حال در بین مسیر تهران به آبیک قزوین روستایی به نام روستای زرگر و یا زرگ وجود دارد که مردمان آن رومانیایی صحبت می کنند و به لاتین می نویسند! مردمان روستای زرگر خودشان هم دقیقا نمی دانند که متعلق به کجای جهان هستند و چه شد که سر از ایران در آوردند. باید حس جالبی باشد که تابعه ای از ایران باشی، ترکی بدانی و زبان مادریت رومانیای باشد و لاتین بنویسید و دست آخر هم ندانید آخر سر ریشه ی اولیه ات به کجا می رسد.

ريل نشان سفر
قدیمی های روستا که تا به الان زنده اند می گویند: در زمان جوانی خود، پیرمردی در روستای زرگر زندگی می کرده است که تمام حساب و کتاب های خود و کارهای نوشتاریش را به زبان روسی انجام می داده است. می گویند: که این مرد آخرین نفری بوده است که در این روستا روسی می نوشته و می دانسته اما، بعد از مرگ او نوشتن به زبان روسی دیگر در این روستا از بین رفت و بعد از آن در بین این مردم تنها زبان رومانیایی باب شد و مردم هم به لاتین نوشتند. زمانی این مردم معروف شدند که چندی از مردمان این منطقه که تحصیلکرده و اهل زرگر بودند، چند لغت به زبان رومانو را در فضای اینترنت منتشر کردند و از تمامی مردم دنیا که این پیام را می دیدند، خواستند که اگر این لغات را می شناسند به ایران بیایند.

در مسير برگشت باغ هاي زيبا

در راه برگشت هم چالش هاي مسير و خستگي و آفتاب و باد مخالف و البته كلي تجربه و هيجان و اتفاق. كلي آموختم از آموزه هاي استاد روغنچي كه در مسير راهنمايي مي كرد. 130 كيلومتر ركابزني بيشترين تجربه ي ركابزني من تا امروز، پدال به پدال خاطره شد.
